تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات


    زنگ زد سر کوچه شون بودم
    :کجایی ؟
    _ تو راه برگشت
    :مگه قرار نبود ناهار بیای اینجا ؟
    _ گفتم که معلوم نیس

    دم شیرودی بودم داشتم خاطرات پارسال که الهام میرفت توچال با اون روز که رفتم سالن سنگنوردی مرجان رو دیدم رو مرور میکردم . زنگ زد نیومدی ناهار منتظرم .گفتم نه گفته بودم معلوم نیس . 

    فعلا دیدنت رختت هم واسم کفاره داره . 

    کینه ازت به دل گرفتم . گوه میخوری زر مفت میزنی بعد عذر خواهی میکنی 

     


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز جمعه 5 خرداد 1396

تبلیغات

ads2

تبلیغات

ads3

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر